شب است و چهرهی میهن سیاهه
نشستن در سیاهیها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه، پایش به راهه
برادر بیقراره، برادر شعله واره، برادر دشت سینهش لالهزاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشههای پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتش فشونه
تو [...]
حاصل وبگردی...
حاج حمید حسنزاده، دوست و استاد عزیزم مطلبی را در وبلاگاش نگاشته بود من باب انتقاد و به نوعی گلایه از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.
تصمیم داشتم مطلبی در تکمیل عرایض این عزیز در بخش نظرات وبلاگاش بنویسم که دیدم مطلب مفصل شده است و خود میطلبد نگارش مطلبی جداگانه در این باب را… این شد [...]
نفس کز گرمگاه سینه میآید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
دیشب فیلم «زمستان است… » رفیع پیتز رو دیدم. اگر صدای گرم استاد مسلم آواز ایران، محمدرضا شجریان و سلانهنوازیهای استاد حسین علیزاده رو از فیلم حذف کنیم فیلم بسیار سرد بیروح [...]
از صبح که از خواب بیدار شدم تماماً این شعر رو زمزمه میکنم…
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
پ.ن: ممنون از محمد عزیز به خاطر تذکری که داد برای عبارت ناسره داد…
همیشه دیدن استادی مثل شجریان که به حق پدر موسیقی سنتی ایران به حساب میآد یکی از آروزهام بوده. امروز استاد شجریان اومده بودن ایسنا…
عصر یکی از شلوغترین و پراسترسترین روزهای کاریم همنشینی با شجریان و پرسیدن سؤالهایی که همیشه توی ذهنم وجود داشته خستگی اونروز رو از تنم در کرد. انسان متواضع و خوش [...]
صدای تار لطفی، سخت دیوانهام میکند… سحرگاهان که «چشمه نوش » را گوش میدادم، این جمله شجریان را «لطفی به تنهایی یک ارکستر است » را حس کردم…
عجیب دلم برای صدای ساز استادم که از شاگردان برجسته لطفی بوده است، تنگ شده. هرگاه مینوازد گویی طنین صدای ساز لطفی است که در گوش آدمی میپیچد. [...]

