شب است و چهرهی میهن سیاهه
نشستن در سیاهیها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه، پایش به راهه
برادر بیقراره، برادر شعله واره، برادر دشت سینهش لالهزاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشههای پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتش فشونه
تو [...]
حاصل وبگردی...
۱۸شهریور۸۸
شب است و چهرهی میهن سیاهه

