یادداشت‌های محسن احمدی

حاصل وبگردی...

سی‌ویکم آگوست؛ روز جهانی وبلاگ

امروز؛ سی‌ویکم آگوست، روز جهانی وبلاگ‌هاست. اولین پست وبلاگ من؛ بر می‌گرده به بهمن ماه ۱۳۸۱. از اون موقع تا حالا؛ چهار پنج بار وبلاگ از کار افتاده و بارها هم تغییر نام و آدرس داده. اول اول که شروع کردم به وبلاگ نویسی تو پرشین بلاگ می‌نوشتم. بعد رفتم سراغ اسپ سوار نوید. بعد با مووبل تایپ وبلاگ نوشتم. حالا هم مدت تقریباً زیادیه که دارم با وردپرس وبلاگ نویسی می‌کنم.

طبق رسم و رسومات امروز؛ پنج تا از وبلاگ‌هایی رو که تو این سال‌ها تقریباً همیشه دنبال می‌کردم رو اسم می‌برم ازشون:

۱. وبلاگ دوست عزیزم؛ داریوش محمدپور که با عنوان ملکوت در این دنیای مجازی می‌نویسه.

۲. وبلاگ دوست خوبم؛ صالح آرا که چند وقتی هست ندیدمش و دلم حسابی براش تنگ شده.

۳. وبلاگ دوست دیگرم؛ دانیال کشانی که قلم فوق‌العاده‌ای در نوشتن داره و وبلاگش همیشه یکی از وبلاگ‌هایی بوده که به فراخور حال و احوال بهش سر می‌زدم و با خوندن مطالبش لذت می‌بردم.

۴. وبلاگ دوست خوبم؛ احسان حسین‌زاده که مدت‌هاست که خیلی کم مطلب می‌نویسه…

۵. وبلاگ دوست با معرفتم؛ امیر احسانی عزیز که به تازگی به جمع متاهلین پیوسته. براش آرزوی خوشبختی و شادکامی می‌کنم.

تگ روز جهانی وبلاگ در تکنوراتی

یا حق

[ یک نظر ] [ ارسال شده در مضوعات روزمرّگی ]
برچسب‌ها , , , , , , , ,
وب‌نویسی‌های محمدعلی ابطحی از اوین

امروز صبح که گوگل ریدرم رو چک می‌کردم، دیدم که ابطحی، وبلاگش رو از زندان به‌روز کرده. جالب بود برام. احسنتی گفتم به برادران کارشناس روشنفکر و خود ابطحی که با کشیدن آهی توانسته است وبلاگ خود را به روز کند.

و اما  ابطحی جان، از خدا می‌خواهم در این حال و هوای معنوی و روحانی‌ای که در شب‌های ماه رمضان به تو عنایت کرده است؛ آنقدر معنوی و روحانی نشوی که کوس انالحق بزنی در درون زندان…

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات روزمرّگی ]
برچسب‌ها , , , ,
برای دوست دربندم؛ علی تاجرنیا

امروز؛ بیش از شصت روز است که علی تاجرنیا بازداشت شده است. البته او بازداشت نشد. به او گفتند بیا و خودت را معرفی کن. او هم رفت.

تصویر دکتر علی تاجرنیا در جلسه دادگاهعلی تاجرنیا را تقریباً از پیش از انتخابات مجلس ششم؛ شناختم. زمانی که در برنامه‌های انتخاباتی جبهه مشارکت – آن زمان هنوز تشکل آنها به نام حزب شناخته نشده بود – شرکت می‌کردم. سه، چهار سال بعد و زمانی که در ایسنا و به عنوان خبرنگار سیاسی مشغول به کار شدم؛ به واسطه کار خبر؛ گاه‌و بی‌گاه با علی در قالب وقایع روز؛ گفت‌وگوی تلفنی می‌گرفتم. انسان دوست داشتنی‌ای بود. بعدها که کار خبرنگاری را در حوزه سیاسی ایسنا جسته و گریخته انجام می‌دادم و بیشتر به مسئولیت دفتر دکتر فاتح اشتغال داشتم ارتباط کمتری با علی داشتم و ارتباط‌مان در حد سلام و علیک‌هایی بود که اگر برای میزگرد در ایسنا حاضر می‌شد می‌دیدمش.

ارتباط بیشترم با علی از زمانی بود که قرار شد در چهل و هشتمین کنگره انجمن دندانپزشکی ایران به عنوان مسئول ستاد خبری کنگره فعالیت کنم. به واسطه فراهم آوردن کارهای کنگره بیشتر و بیشتر با علی در ارتباط بودم و صداقت کاری‌اش را بیشتر دریافتم. کنگره چهل و هشتم تمام شد و تقریباً هفته‌ای یکبار او را در کلینیک می‌دیدم. در کنگره چهل و نهم هم به عنوان مسئول ستاد خبری با علی کار کردم. پس از انتخابات هم چند باری او را دیدم تا آنکه …

درگیری‌های کاری این ایام نیز از یادم برده بود که دیشب تولدت بوده است. سالروز تولدت را در اوین و در پشت دیوارهای بلند آن گرفتی. آیا برایت تولد گرفتند این برادران کارشناس یا نه!؟ دیشب همسرت و بچه‌هایت پشت دیوارهای بلند اوین برایت تولد گرفتند. در خبرها خواندم. کیکی آورده بودند و رویش شمع چهل‌سالگی‌ات را قرار داده بودند. عکس‌هایش را هم دیدم. ظاهراً شور و شوق زیادی داشته‌اند برای جشن. آنطور که گویی در کنار خودشان احساس‌ت می‌کردند. آن‌گونه که گویی می‌بینی‌شان و آنها نیز تو را. چقدر خسته بودی در جلسه چهارم این بیدادگاه… خسته‌تر از جلسه سوم دادگاه دیدمت… نگاه‌هایی که خسته‌گی‌شان را می‌شد حس کرد و فهمید. خستگی چشمان‌ت با خستگی کارهای سنگین کنگره و طبابت‌های پی‌در پی‌ات متفاوت بود. حس غریبی داشت نگاه خسته‌ات…

گاهی که این‌روزها به انجمن می‌روم نبودنت محسوس است برای همکارانت…

چه کرده‌اند با تو علی…

تولدت مبارک.

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات دل نوشته‌ها, روزمرّگی, سیاست نامه, ژورنالیستی ]
برچسب‌ها , , , , , ,
احمدی‌نژاد و پست‌های خالی باقی مانده دولت دهم

محمود احمدی‌نژاد، وزرای پیشنهادی‌اش را به مجلس معرفی کرده است و باید دید تا در روزهای آینده که جلسات علنی مجلس برای رأی اعتماد به وزرا تشکیل خواهد شد، نمایندگان با این اسامی معرفی شده چگونه برخورد خواهند کرد.

احمدی‌نژاد در مصاحبه تلویزیونی‌اش در کاری غیرقانونی ـ به مانند باقی کارها و رفتارهایش – از وزرای پیشنهادی‌اش دفاع کرده و بر این نکته تأکید کرده است که معیار اصلی‌اش برای تکمیل کابینه خود در دولت دهم؛ وفاداری است بعد تخصص و تجربه. نکته‌ی جالبی که در این میان وجود دارد این است که شخصی چون صادق محصولی ـ تریلیاردر بزرگ دولت – که در دوره گذشته به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شده بود، و با برگزاری یک انتخابات کاملاً آزاد، قانونی و بدون حتی کوچکترین تخلف وفاداری‌اش را به احمدی‌نژاد به اثبات رسانده بود؛ این بار در لیست وزرای معرفی شده به مجلس وجود ندارد.

از طرفی با توجه به اینکه تقریباً تمامی ترکیبات هیئت دولت و حتی مشاوران خرد و کلان ایشان مشخص شده است، هنوز عنوان معاون اولی و سخنگویی در دولت دهم خالی است. آیا این مرد چند ده میلیاردی دولت؛ برای این پست‌ها کنار گذاشته شده است؟

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات سیاست نامه, ژورنالیستی ]
برچسب‌ها , , , , , ,
بازهم از دست رفتن دوستان

دیروز خبر از دست رفتن دو نفر از دوستانم رو شنیدم…

یکی نوید مجاهد عزیز و دیگری عطا افشاری. نوید مجاهد رو زمانی که وبلاگ رو با سیستم مووبل تایپ مدیریت می‌کردم شناختم. جوون خوب و با استعدادی که علی‌رغم بیماری جسمی‌ش ذهن خلاق و پویایی داشت و کارهای زیادی رو برای معرفی سیستم مووبل تایپ به ایرانیان انجام داد. نوید رو از نزدیک ندیده بودم، اما چند باری باهاش تلفنی صحبت کرده بودم و ازش در مورد کدهای ام‌تی راهنمایی گرفته بودم.

و اما عطا افشاری عزیز. عطا از خبرنگارهای حوزه دولت بود. جوون شاد و پر جنب و جوشی بود. وقتی تو برنامه‌های خبری‌ای که مربوط به حوزه‌ی دولت می‌شد، شرکت می‌کردم و عطا اونجا بود تقریباً جمع گپ و خنده‌مون جور بود با باقی بچه‌ها.

خیلی وقت بود که از عطا خبری نداشتم. تقریباً از زمانی که از ایسنا اومدم بیرون و ارتباط‌م با بچه‌های خبرنگار کم‌تر شد. یکی از شاهکارهای ذهن خلاق عطا، مجموعه مصاحبه‌هایی بود که تو وزارت کشور زمان انتخابات ریاست جمهوری دور نهم با کاندیداهای انتخابات انجام داده بود.

برای عطا و نوید عزیز طلب مغفرت و آمرزش می‌کنم…

روحشان شاد.

پی‌نوشت:

این مطلب رو امروز – اول شهریور ماه هشتاد و هشت – در وبلاگ کامران نجف زاده دیدم که در مورد عطا افشاری نوشته بود. کامنتی براش گذاشتم با این متن:

این ایام خبر رفتن دوستان را زیاد شنیده‌ام. بعد از آن سقوط لعنتی در آن سه‌شنبه سیاه که برادران، قریب، افشار، نیلی، ایل‌بیگی و دیگر دوستان را از دست دادیم؛ دیگر دل و دماغی برای خبر نداشتم… از ایسنا که بیرون آمدم دل تنگی‌ام برای بچه‌ها، برای دوستانمان، برای همراهی‌هامان در سفرهای استانی و خنده‌ها و گفت‌وگوهامان بیشتر و بیشتر شد…

روزگاری سپری کردیم بدور از خبر و رسانه. مجتبی را،  تکین را هم از دست دادیم. و اکنون عطا را… عطا را که خنده‌هایش و موهای همیشه پریشانش هیچگاه از یادمان نمی‌رود. راست می‌گویی…

عطا در فارس بود. اما هیچگاه راه فارسیان را نپیمود. همواره در تلاش برای یافتن خبر صحیح بود و درست. همیشه تلاش کرد تا خبردار باشد تا شایعه پراکن و هیزم بر آتش‌هایی که رسانه‌نماهایمان نفت و بزین‌اش بودند…

عطایی که رفت عطای‌مان بود. عطای ما نه، عطای عرصه خبر و رسانه…

یا حق

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات روزمرّگی ]
برچسب‌ها , , , , , ,
هاشمی و قوام؛ قیاسی از جنس زندگی دو سیاستمدار

مطلبی خواندم در وبلاگ دوست تازه یافته‌ام آرش سبحانی که احمد قوام و هاشمی رفسنجانی را باهم مقایسه کرده بود.

تصمیم گرفتم چند خطّی من‌باب ارتباط هاشمی رفسنجانی و قوام بنویسم از نگاه شخصی‌ام.

n00055917-bمعتقدم که هاشمی شباهت عجیبی دارد با احمد قوام. احمد قوام روزهای پر فراز و نشیبی را گذراند. خدمات بزرگی برای ایران انجام داد و البت اگر نبود بیرون راندن روس‌ها از ایران، پس از جنگ جهانی دوّم، چه بسا نام او در لیست خائنین و وطن‌فروشان در یادها ماندگار می‌شد.

قوام با درایتی که داشت بارها نخست وزیر شد، کابینه تشکیل داد و هربار با وضعی از سمت خود عزل و یا استعفا داد. نگاه من به رابطه قوام و هاشمی؛ از این منظر است که قوام بارها توسّط مردم در کوچه و خیابان حمایت شد، بارها مورد لعن و نفرین مردم قرار گرفت و توسّط همین مردم و دوباره به صدر قدرت راه یافت.

این فراز و نشیب تاریخی قوام را قابل قیاس می‌دانم با دوران سیاسی هاشمی رفسنجانی.

هاشمی، سیاستمداری انقلابی و مبارزی است که دوشادوش حضرت امام و در روزهای سخت همراهشان بوده است. سابقه مبارزات هاشمی آنقدر واضح و مبرهن است که نمی‌توان انکار کرد و نادیده‌اش گرفت. هاشمی روزهای فراز خود را پس از انقلاب طی کرد و در چند سال حیات و حکومت حضرت امام به اوج آن رسید. تصوّر شخصی‌ام تا مدّت‌ها پیش این بود که هاشمی آغاز نقطه فرودش از بعد از دوران ریاست جمهوری هشت ساله‌اش بود. یعنی زمانی که اصلاح طلبان بر مصدّر قدرت نائل شدند و در پی مخالفت با هاشمی برآمدند. هاشمی را کوبیدند و سعی در خراب کردن چهره‌ی سیاسی‌اش نزد عامّه‌ی مردم کردند.

البته، این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که بسیاری از فضاهای بسته‌ی سیاسی و اجتماعی کشور در زمان ریاست جمهوری هاشمی به وقوع پیوست. که این را نیز می‌توان به معدود اشتباهات قوام تشبیه کرد.

پروژه مخدوش کردن چهره‌ی سیاسی هاشمی با انتخابات مجلس ششم به اوج خود رسید و اوضاع آن‌گونه پیش رفت که چند سالی دیگر هاشمی در نظر عامّه‌ی مردم آن هاشمی سابق نبود.

دوره اصلاح‌طلبان پایان یافت و نقش پدرخواندگی هاشمی آرام آرام نمود یافت. هاشمی با درایت و سیاستی که در ذات وجودی‌اش نهفته است، آن‌چنان نقش پدرخواندگی جناح‌های سیاسی را ایفا نمود که توانست اصلاح‌طلبانی را که مدّت‌ها علیه او گفتند و نوشتند را در زیر چتر خود جمع و آنها را مانند حمایت پدر از فرزندانش تر و خشک کند. اصلاح‌طلبان فحّاش به هاشمی نیز، آرام آرام او را مرجعی برای حلّ و فصل مشکلات و مشاورت‌هایشان قرار دادند. امّا هنوز زمان لازم بود تا هاشمی به اوج قدرت سیاسی‌اش در میان مردم و بزرگان بازگردد که باردیگر به نقطه فرود سیاسی‌اش رسید.

در مناظرات برنامه‌ریزی شده انتخاباتی آنچنان بی‌پرده با آبروی او بازی شد که به ظاهر امر، هاشمی را در فرو نقطه ترین حالت سیاسی‌اش قرار دادند و این نقطه، آغازی بود بر شروع حرکت هاشمی به اوج زندگی سیاسی‌اش.

هاشمی در تمام این مدّت سکوت کرد و هیچ نگفت و چون بزرگی که حرف‌های بچه‌گانه را می‌شنود و سکوت می‌کند، سکوت کرد. سکوت کرد و در نماز جمعه سبز؛ نکته‌هایی را گفت و چهره‌ای جدید و به نوعی کاریزماتیک در نزد عامّه‌ی مردمی که تا چندی پیش در کوچه و خیابان به او فحّاشی می‌کردند از خود ترسیم کرد و اکنون اوست که به سوی اوج محبوبیّت سیاسی خود حرکت می‌کند.

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات سیاست نامه, مقالات, ژورنالیستی ]
برچسب‌ها , , , , , , ,
اکانت گوگل من…

چند روز پیش هر چی سعی کردم وارد ای‌میل گوگل بشم، وارد نمی‌شد و پیغام اکانت شما بسته شده است؛ نمایش داده می‌شد.

هرچقدر با این صاحبان گوگل مکاتبه نمودیم، افاقه نکرد و به این نتیجه رسیدیم که اکانت گوگلی که تقریباً ۵ سال بود ازش استفاده می‌کردم توسّط سایت معظم گوگل بلوکه شده و دیگر قابل دسترس نیست.

به ناچار اکانت دیگری در گوگل ساختیم به نام imonahmadi ؛

لطفاً چنانچه در گوگل ریدر؛ فیدبرنر، پیکاسا، و سایر سرویس‌های گوگل من رو اد کرده بودید؛ دوباره بنده رو به لیست فرندهاتون اضافه کنید. این بار این اکانتی که در بالا ذکر شد. لینک پروفایل‌های اینجانب در سرویس‌های گوگل نیز در سمت راست وبلاگ موجودند…

یا حق.

پی‌نوشت: سومین اکانت جدید گوگل من هم امروز بلاک شد. فکر کردم شاید با اسمم مشکلی پیدا کرده گوگل. اکانت جدیدی ساختم با این نام:

ProtectedCode

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات روزمرّگی ]
برچسب‌ها , , ,