دقایقی پیش، گفت وگوی ویژه خبری صدا وسیما (این رسانه غیرملّی) با دکتر محمدرضا تاجیک برگزار شد. گفت وگویی که سراسر بریدگی ناشی از خستگی و ضعف شدید صدای تاجیک را همراه داشت. گفت وگویی که در آن فقط و فقط اصلاحات، خاتمی، جنبش سبز و حقّ آزاد مردم ایران به لجن کشیده شد…
با تاجیک چندین بار از نزدیک برخورد داشته ام و لحن صدایش را می شناسم… حتی یادم هست زمان یازدهم سپتامبر و هنگامی که تصاویر برخورد هواپیما با برج های دوقلو به صورت مستقیم از سی ان ان پخش می شد در دفتر کارش بودم در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری. مرکز تحقیقاتی که بعدها به دست کسانی سپرده شد که حتی درخواب هم پذیرفته شدن به عنوان کارشناس درجه سوم و چهارم در آن مرکز را هم نمی دیدند…
این تاجیکی که امشب در صداوسیمای غیرملّی بود، تاجیکی نبود که باید می بود… همین…
شنبه شب؛ مصادف با سومین شب از لیالی قدر را تصمیم گرفتم در بیت مرجع عالیقدر؛ حضرت آیتالله صانعی (مد ظله العالی) باشم. به قم رفتیم و پیش از ساعت ده؛ خود را به بیت ایشان رساندم.
وارد که شدم ایشان در بالای مجلس نشسته بودند. حسب ادب؛ عرض سلام و علیکی کردم با ایشان و منتظر شروع مراسم شدم…
خدا رو شکر که امسال توفیق این رو داشتم که شب قدر رو جایی باشم که به علم و عمل بانیش ایمان داشتم و از سلامت نفس بانی مجلس آگاه…
فایل سخنرانی کوتاه حضرت آیتالله صانعی رو از اینجا دانلود کنید…
۸۶-۰۶-۲۱
جهت ثبت در تاریخ…
پی نوشت:
تصاویر مراسم شب قدر در بیت حضرت آیتالله صانعی
فیلم تجمع اعتراضی در مقابل بیت حضرت آیتالله صانعی پس از مراسم شب قدر
مدتی است که موتور جستجوی گوگل؛ بر طبق الگوریتیمی براساس بیشترین جستجوها در این سایت با تایپ کلمهای از سوی کاربر؛ به او عباراتی که بیشتر جستجو شده است و مرتبط با عبارت تایپ شده کاربر است را پیشنهاد میکند. امروز داشتم دنبال راهنمایی برای چگونگی قرار دادن کدهای فلیکر تو ساید بار وبلاگ میگشتم. عبارت How رو توی گوگل تایپ کردم و عبارات پیشنهاد شده گوگل را دیدم…
گفتم به جای عبارت How از عبارت چگونه استفاده کنم تا ببینم ما فارسیزبانان بیشتر دنبال دانستن چگونگی انجام چه کارهایی هستیم… عبارت پیشنهادی جالب بود. خودتون عبارات پیشنهادی رو ببینید و قضاوت کنید…


این هم لوگوی سایت گوگل در ساعت ۰۹:۰۹ روز ۰۹/۰۹/۰۹
تو از آیین انسانی چه میدانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادهست، چرا باید تو بستانی؟!
پست قبلی مربوط به یکی از آهنگهای فوقالعاده استاد شجریان که در دوران انقلاب و کشت و کشتار جوانان این میهن توسط مزدوران رژیم پهلوی خوانده شده بود و این شعر بالا بخشی است از تصنیف تازه استاد به نام تفنگت را زمین بگذار که با حال و هوای پس از انتخابات و کشت و کشتار جوانان بیگناه این مرز و بوم این روزها توسط رژیم فعلی ایران خوانده شده است…
دانلود تصنیف از اینجا
تفنگات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن!
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبریز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خونریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!
بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!
برادر، ای برادر!
گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگات را زمین بگذار
تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زباننافهم آتشبار،
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگات را زمین بگذار!
شب است و چهرهی میهن سیاهه
نشستن در سیاهیها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هر که عاشقه، پایش به راهه
برادر بیقراره، برادر شعله واره، برادر دشت سینهش لالهزاره
شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشههای پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون میبارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خونه عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی
برادر بیقراره، برادر نوجوونه، برادر شعلهواره، برادر غرقه خونه، برادر کاکلش آتش فشونه…
Baradar Bi Gharareh
دیروز همراه با عیال محترمه؛ رفته بودیم نشر چشمه برای ابتیاع چند جلد کتاب. کتاب روزنامه حزب خران سید فرید قاسمی؛ رو خریدیم. همون دیشب تمومش کردم.
عجیب حال داد بعد از این اوضاع و احوال بلبشوی انتخاباتی. به وفوور خندیدیم.