یادداشت‌های محسن احمدی

حاصل وبگردی...

اگر جان را خدا داده‌ست؛ چرا باید تو بستانی؟

تو از آیین انسانی چه می‌دانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده‌ست، چرا باید تو بستانی؟!

پست قبلی مربوط به یکی از آهنگ‌های فوق‌العاده استاد شجریان که در دوران انقلاب و کشت و کشتار جوانان این میهن توسط مزدوران رژیم پهلوی خوانده شده بود و این شعر بالا بخشی است از تصنیف تازه استاد به نام تفنگت را زمین بگذار که با حال و هوای پس از انتخابات و کشت و کشتار جوانان بی‌گناه این مرز و بوم این روزها توسط رژیم فعلی ایران خوانده شده است…

دانلود تصنیف از اینجا

تفنگ‌ات را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن!

من اما پیش ا‌ین اهریمنی ابزار بنیان‌کن،

ندارم جز زبانِ دل

دلی لبریز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن،

زبان خشم و خون‌ریزی است!

زبان قهر چنگیزی است!

بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!

برادر، ای برادر!

گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگ‌ات را زمین بگذار

تا از جسم تو

این دیو انسان‌کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟

اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت این برادر را

به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با تست

ولی حق را، برادر جان،

به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار،

نباید جُست!

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار

تفنگ‌ات را زمین بگذار!

[ بدون نظر ] [ ارسال شده در مضوعات روزمرّگی ]
برچسب‌ها , , , ,

پاسخ دهید

Using Gravatars in the comments - get your own and be recognized!

XHTML: These are some of the tags you can use: <a href=""> <b> <blockquote> <code> <em> <i> <strike> <strong>